تعداد بازدید کنندگان 1084
سه شنبه 9 تير 1394-9:40:9


کشف کلیات آثار غیر رثائی ترکی - فارسی کریم آقا صافی تبریزی

ادبيات آذربايجان را كريم‌آقا صافي تبريزي نامي بسيار آشنا و مشهور است. در ميان مردم او به عنوان ابرشاعر مرثية ابي‌عبدالله شناخته شده است



مثلي تركي‌است كه گويند: «داغلارا دوشن چوخ اولدو، منيم كيمي توكو صاورولان اولمادي» و اين حديث ماست. در طول اعصار ماضيه آذربايجان و به‌ويژه تبريز همواره در معرض غصب‌ها، اشغال‌ها، تاخت و تازها، غارت‌ها و چپاول‌ها، انكارها و ستم‌هاي گونه‌گون واقع شده كه تجاوزات شانزده‌گانة عساكر عثماني نوع كلاسيك و مدام آن بود. (سلاطين عثماني براي ايجاد تمدن قيماق تبريز را زدودند و از هر صنف و طبقه رجال را كرهاً به اسلامبول تهجير كردند) تبريز در هر تجاوز باري 5 تا 25 سال تحت اشغال قواي رومية شوميه ماند.

اين تجاوزات عديده موجب شد كه تبريز از سكة پايتختي برافتد و حمائل به گردن قزوين و اصفهان افكند. (قيماق تبريز جمع و براي ساختار تختگاه نوين گسيل شدند و تبريز را قحط‌الرجالي عظيم در گرفت.)

وطن و اولاد وطن گريست.

قبل از حلول 1200 شمسي تا 1208 ش. جنگ‌هاي ده‌سالة ايران و روس مبتدي بر تجاوز و اشغال قفقازيه در گرفت كه منجر به گم‌گشتن يوسف از مام يعقوب وطن شد.

وطن و اولاد وطن گريست.

 

در سال 1286 شمسي قشون‌روس از مجراي قفقاز تبريز را تحت تصرف خود درآورد.

وطن و اولاد وطن گريست.

 

در 28 آذرماه 1290 روس‌ها دوباره تبريز را اشغال كردند. تعدي روس‌ها به كلية شئون و نواميس مردم تبريز موجب قيام مردم اين شهر شد. اما اين قيام با اعدام‌ها و قتل و نهب احرار و سركردگان در خون فروخفت.

وطن و اولاد وطن گريست.

 

دامنه‌هاي انقلاب به طهران و ديگر بلاد كشيده شد و سيـّاسان اجرت جانبازي‌هاي انقلابيون را با شليك به دل‌هاي داغ و داغدارشان تأديه كردند.

وطن و اولاد وطن گريست.

 

1295 شيخ محمد خياباني مشعله‌اي نو برافروخت و باز بارقة اميد حياتبخش فروزان گرديد. 5 سال تبريز با تمام بلايا و فن و فريب‌ها در آزادي نسبي زيست. اين بار انگليس نيز هم‌پياله با روس‌ها به انعقاد عهدنامة 1919 كمر بست. شيخ جهت ممانعت از سرگرفتن اين عهدنامة استعماري كه ايران را بالمره به مستملكة انگليس درمي‌آورد، نهيب مهيب اعتراض برآورد. كمربسته‌اي بر روس و انگليس از طهران براي سركوب شيخ اعزام شد و قيام يك بار ديگر فرو مرد و رهبرش به خون كشيده شد.

وطن و اولاد وطن گريست.

 

يكي ديگر از ايلغارهاي رفته بر پيكر تبريز، پريشاني آثار فرهنگي اين ملك به دست خودي و بيگانه است.

مرداني در طول عمرهاي گرانبهاي خود گرد آمدند و طي اهتمامات شخصي خود نادرترين نسخ مخطوط فرهنگ مردمان و رجال فرهيختة اين آب و خاك را گرد آوردند و به وجه امانت به دستان خشك ما سپردند، اما ما چه كرديم؟ پناهگاه آن نسخ را ويران كرديم، آن نسخ زرين را در اين انبار و آن سرداب پوسانديم، به دست نااميناني سپرديم تا وجين كنند و به دور افكنند، تا آخر ماجرا كه دزدانه دسته دسته به پول بئس‌البدلش ساختند.

غمگنانه‌تر اين كه آثار شاعران و ارباب قلم چنان نابود شده و در پستوها مانده كه امروز بايد مشعل ماه در دست و چارق آهنين بر پا و عصاي پولادين در ديگردست باديه‌ها بپيمائيم تا نسخه‌اي و دفتر و ديواني اوراق‌شده و پريشان را بيابيم.

صافي نيز از همين جمع آتش‌گرفته بود و در لهيب مهيب مشعله‌هاي نسيان و كتمان سوخته بود.

90 سال گمان مي‌كرديم كه شاهكارهاي بزرگترين شاعر ادبيات مكتب تبريز «كريم‌آقا صافي تبريزي» محو و نابود شده است.

*************************************.

 

صافي در كسوت يكي از اولاد وطن روز خوش و از طالع روي خوش نديد. بعد از شهادت شيخ و سركوب قيامش ديگر كسي صافي را لبخندين نيافت. ديگر نـه سال تمام كسي او را در معاشرت با احباب نديد. او را در هيئت عزاداران «دلريش» و «نوبار» مي‌يافتي كه يتيمانه مي‌گريد.

ديگر كسي شعري از او نشنيد، هر چه مي‌سرود نوحه و مرثيه بود. هر نوحه‌اي كه از او مي‌خوانيم نبض طپندة رگه‌هاي پنهاني از مرثية شيخ و قيام و انقلاب را مي‌گيرم. انگاري او همان صافي‌اي نبود كه ترنگه مي‌زد و شلنگ و تخت مي‌انداخت و تصنيف مي‌ساخت.

اشعار صافي منعكس اين حالت روحية افسردة او همانند ديگر انقلابيون نامراد اميدوار به غلبة آزاديخواهان و ارتفاع كيان ايران است. او در مرثية شيخ شهيد خياباني چنين مي‌گويد:

كرديم يك قيــام بدين آرزوي خوش

افسوس كز جهالتِمــان مــاند نــاتمــام

 

بسياري از سياسيون و آزاديخواهان در كودتاي سيدضياء و اقتدار رضاخان چنان اميدوار شدند و فريبي گران خوردند كه گويا ايران به سعادت عظمي رسيد. علاوه بر متملقين و كاسه‌ليسان، بسياري از آزاديخواهان صادق نيز به چنين گماني درآمدند و در مدح رضاخان سروده‌ها ساختند، اما صافي:

اي برشكسته كشتيِ ايران به حــال غرق

مشكل به‌سوي ســاحلت اين نــاخدا بـَرَد

«صــافي» اميدبخش نشد اين بهــارِ نو

ترسم ز آفـَتي كه ز گلشن صفــا بـَرَد

 

شاعري كه حيات خود را گرهبند طالع ميهن و اهلش كرده، نه مي‌تواند از كنار زخمي مردم بگذرد و به حال خويش بگذارد، نه مي‌تواند وطن و آمال و آرزوها را در چمداني سپوخته و جان خود را از معركه بدر كند و در غربت عمر سر كند. او يا بايد ستيزة بي‌امان كند و در معركه تكه‌پاره جان دهد و يا از درد و داغ و دغدغة مبتلابه دق كند:

حـالِ ايران به سرِ زلف پريشان مـانـَد

ني ني، آن زلف به ويران شده ايـران مـانـَد

كـار ايرانيِ بدبخت گره در گره است

زين سبب بر سر آن سنبل بـي‌جان مــاند

 

و در درد و داغ خونين‌كفنان و رفيقان هم‌سنگرش زار بگريد. صافي كه چندي‌ست همراه با مردمش سرخوش از پيروزي شيخ در آزادساختن آزاديستان است، در مواجهه با بلاي ميهن‌سوز قتل‌نسل ارومي‌ها توسط ارامنه به قيادت آندرانيك‌ها و «جلوها» (آثوري) به سركردگي مار شيمون‌ها اين شادي را آميخته با شرنگ مي‌يابد.

**********************

ادبيات آذربايجان را كريم‌آقا صافي تبريزي نامي بسيار آشنا و مشهور است. در ميان مردم او به عنوان ابرشاعر مرثية ابي‌عبدالله شناخته شده است. شايد مراسمي در عزاداري قيام كربلا دائر نگردد كه بدون خواندن شعري از صافي ختم شود. نوحه‌هاي صافي به‌مثابة. محكم‌ترين، سوزناك‌ترين، صحيح‌الروايه‌ترين، بليغ‌ترين و زيباترين نوحه‌ها، اشعار ثابت اين مراسم است

گنجينة حسيني نخستين بار با قلم خطاط معنون تبريز مرحوم حاج‌حسن آقا هريسي كتابت و توسط مطبعة سعادت حسيني چاپ و منتشر شده است. اين نسخه صدها بار در تيراژهاي زياد تجديد چاپ شد. حدود 40 سال پيش ديوان مراثي صافي (گنجينة حسيني و خزانية صافي) توسط «بنياد انتشارتي فردوسي» به مديريت آقاي حاجي سيروس قمري حروفچيني سربي شده و در قطع جيبي منتشر شد كه آن نسخه نيز تاكنون صدها بار به چاپ رفته است. بي‌شك ديوان صافي پرتيراژترين مجموعة مراثي است كه ‌كسي نمي‌تواند ناقض آن را ادعا ‌كند. در سال‌هاي اخير آثار رثائي صافي يك‌بار ديگر طي حروفچيني مجدد در دو جلد جيبي تجديد چاپ شد.

جز اين مجموعة مذكور هيچ شعر ديگري از صافي چاپ و منتشر نشده است. پس صافي صرفا به‌عنوان شاعر مرثيه‌سرا شناخته شده و جامعه او را نوحه‌سرا مي‌شناسد و لاغير.

اما در ميان اهل ادبيات آذربايجان و كارشناسان و پژوهشگران و ارباب ذوق شعر تغزلي تركي ماجرا چنين نبود. ارباب تاريخ ادبيات تبريز را حكايتي با ياد بود كه همين از هر زبان مكرر شنوده مي‌شد:

«صافي شاعري عشرت‌جوي بود كه سحوري مكاشفه‌اي موجب انابت او از اين مشي عيش مي‌‌شود. او دفتر غزل‌هاي خود را براي چاپ به مطبعة سعادت‌حسيني سپرده بود كه پس از اين رويا به كتابفروش مراجعه مي‌كند تا او را از ادامة كار چاپ بازدارد اما مرحوم سعادت حسيني به اين توقع صافي رضا نمي‌دهد و صافي آهي كشيده و بيرون مي‌رود، اما نيم‌شب مطبعه آتش مي‌گيرد و دفتر و ديوان تغزلات صافي در لهيب آتش غيبي مي‌سوزد. »!!!

همين بزرگان ـ كه برخي از آنها با صافي معاصر و حتي معاشر بودند ـ ابياتي درخشان از غزل‌هاي او مي‌خواندند و هوس و اشتهاي ذوقي شنونده را به خواندن همة اين اشعار برمي‌انگيختند.

نويسندة اين مقامه از سال‌هاي 54 كه نخستين بار ماجراي اشعار صافي و ابياتي از غزل‌هاي او را شنيده بودم، به دنبال اشعار ناداشته و ناشنيدة صافي بر هر دري مي‌زدم. هر بيتي نو را شاكرانه و خوشحال مي‌نوشتم.

چندي به تورق و تفحص جرائد عهد صافي تبريز طي كردم و خوشبختانه قطعاتي از اشعار وطنية صافي را در چند شمارة روزنامة تجدد جستم. اين اشعار فارسي نيز به ابيات پاره پارة اشعار فارسي و تركي صافي كه از متقدمين شنيده و نوشته بودم، علاوه گرديد؛ اما اين چند شعر از حيث كمي قابليت انتشار در يك وجيزه را هم نداشت. باري طي برنامه‌اي راديو از عداد برنامه‌هاي ادبي كه بين سال‌هاي 1361 تا 1365 در راديو تبريز توليد، نويسندگي و اجرا مي كردم، همة شعرهاي به‌دست آمده را همراه با ترجمة حال صافي خواندم و يك مقالة جداگانه‌اي دربارة صافي نوشتم.

همواره مبتني بر احوال مسموع از يافتن دفتر اشعار صافي نوميد بودم و هر باري كه بيتي از او را زمزمه مي‌كردم و يا در معاشرات ادبي به ديگران مي‌خواندم دريغا مي‌گفتم كه ديگر هرگز دل و دماغمان به تماشا و خواندن دفتر غزل‌هاي صافي منور نخواهد شد.

از سال 54 تا اسفندماه 93 يعني قريب به سي‌سال عمر من و از 1309 تا 54 بيش از نيم‌قرن عمر امثال من با تحسر و دردخواري فقدان اين اشعار طي شده بود. ادبيات تركي خاصه فراورده‌هاي مكتب ادبي تبريز چندان پهناور و مستغني نيست كه حذف آثار يك شاعر فحل به ديده نيايد و قابل غمض عين باشد.

*************

اما كشف ...

*************

چندي پيش در پي گفتگوئي صافي‌ستايانه با دوستي (آقاي ر. همراز) ناگاه معلومم شد كه گويا فرزند ذكور صافي زنده است. (تفصيل اين آگاهي در مقدمة ديوان مسطور است). سپس طي تماسي با آقاي حاج محمد صافي تبريزي يگانه ولد ذكور صافي انكشف كه دفتر اشعار صافي ناپديد و محروق نبوده و اينك موجود است.

صافي 85 سال پيش درگذشته بود. اينك چه طالع مسعودي است كه با فرزند وي معاصريم. 85 سال است كه تاريخ و عالم ادبيات دفتر اشعار صافي را ناپديد و محو نگشته است و اينك بعد از مدتي قريب به يك قرن اشعار او در اختيار است. اما دريغ ديگر از اينكه بر پاية كدامين منطق چنين اشعار چنان شاعري يك قرن در حبس و پستوي خانه نگهداشته شده است و حسرتا بر حال عاشقان و فريفتگان متقدم شعر صافي كه محروم از خواندن اين اشعار دنيا ديگر كردند و رفتند. شايد اين هبة وهاب به‌مثابة اجر صبر و اشتياق آن شاخ نبات است كه به اين اشوق مي‌دهد و نخستين قرائت، تماشاي مخطوطة صافي و انتشار اين اشعار را نصيبة اقبال اين كمينه كرده است.

حاج‌محمدآقا صافي 8 ماهه بوده كه پدر دنيا را ترك كرده است. او پدر را با ياد ندارد و دانسته‌هايش دربارة پدر حاصل مسموعاتي‌ست كه از همشيره‌هاي مهتر و مادر و خويشانش شنوده است.

از همان شبانگاه دريافت دفاتر اشعار صافي شخصاً بازخواني و حروفچيني متون را آغاز كرده و اينك آثار غير رثائي شاعر بزرگ آذربايجان طي دو مجلد به زبان فارسي و تركي به‌طور جداگانه با تآليف مقدماتي مفصل نزديك به دويست صفحه براي هر يك از ديوان‌ها در شرف چاپ و نشر است. براي التذاذ بيشتر اهل ذوق يك آلبوم صوتي حاوي منتخبياتي از غزل‌ها صافي را نيز با صداي نويسندة اين سطور آماده كرده‌ايم كه جوفاً ارائه خواهد شد.

در اين مجال مراتب شكران و امتنان خود را نخست به دوستاني كه ره‌نمودند و ره گشودند و دسترس مرا به اين اثر تسهيل كردند و سپس به آقاي حاج‌محمد صافي ـ كه در كمال گشاده‌روئي اين دفتر و استنساخ، تهيه و تدارك مقدمات و تمهيدات انتشار آن را به اين نويسنده موكول كردند ـ إشعار مي‌نمايم.

اصغر فردی


کلمات کلیدی

نظرات 0
ارسال نظر
نام
پست الکترونیک
آدرس وب سایت / وبلاگ
نظر شما
= 45 + 5
مطالب برتر
مطالب پربیننده



پربازدیدهای یک ماه قبل



پربازدیدهای دو ماه قبل



پربازدیدهای سه ماه قبل